نهال گوجه ای کاشتم و ثمره این نهال نوازشگر روحم است...
دستانم به سبزی عادت کرده است...
نهال گوجه ای کاشتم و ثمره این نهال نوازشگر روحم است...
دستانم به سبزی عادت کرده است...
به ناگه باد وزيد
درو کرد کشت و کار چند ساله مان را
به ناگه زمین آغوش باز کرد
بلعيد دست رنج تو، دست رنج ما
به ناگه خورشید تاریک شد
سرد شد،پاییز شد، زمستان شد
زمان به بهار نمی رسید
سبزی رویایی شد در دور دست ها
عمو نوروز فراموش شد
و ننه زمستان مرگ را دور می زد
به ناگه، به ناگه امید در درون قلب ها مرد.
و اینگونه شد
که اینک هست.
فریب است عینک آفتابی ات، فریب است مشت های گرده ات، فریب است رقص ات، فریب است لبخندت ،
فریب است دست های زيبايت، فریب است در این دنیا هر چه در توست و برای توست.
فریب است یک فریب بی پایان.
عاشق نشدی گدازه ای پرت کنی
آتش بگیری و خاموش کنی.
ذهنی اگر بگندد و چاه فاضلابش بالا بزند هیچ اماني برای اطرافیانش نیست به سرعت نشر می دهد و به سرعت خفه می کند از بوی گندش ذهن سفید را.
پیوست: برای بابک،آرزو،فرامرز.