چرت و پرت
توی آسمون هفتم نشسته بودیم زیر آلاچیقی که ممد
واسمون درست کرد بود... گل های سرخ با نسیمی که از زیر کون نازی بیرون می اومد به این ور و اون ور تاب می خورد.
گرم حرف و چک و چونه بودیم دردانه سلیمان با گردن بند ستاره بندش شاشید روی کله آق شکیب.
خلاصه که ( گر هزارم جواب تلخ دهی / اعتقاد من آنکه شیرین است) .